صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
59
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
بردند و در ميان ابرها بودم و چيزى نمىديدم و تنها بويى خوش و پاك به من مىرسيد ، و ندايى آمد كه نياز خويش بخواه ، كه روا خواهد شد . من پاسخ دادم كه چيزى را از عمر دراز خوشتر ندارم ، و پاسخم دادند كه عمرت هفتاد سال خواهد بود » . « 1 » او در همان روز كه گفتيم بمرد و سلطنتش در سال چهارصد و سى [ كذا ] به پايان آمد و مدت آن بيست و چهار سال و چند ماه بود . او را در كنار گور برادرش ، ملك جقر بك داود بن ميكاييل بن سلجوق ، در خاك كردند . « 2 » سخن از منش سلطان ركن الدين ابو طالب طغرل بن ميكاييل بن سلجوق او دلير و بردبار و بخشنده ، و پيوسته در كار طاعت خدا و نماز آدينه و روزهء دوشنبه و پنجشنبه و آراستن نفس به خوى ارزنده بود . جامهء واذارى « 3 » و سپيد مىپوشيد . روزگارش مانندهء مرغزاران ، خوش بود و در آن قتل و خونريزى و هتك حرمت ديده نمىشد . سخت صبور بود و سخن ، سخته مىگفت . بسيار صدقه مىداد و در كار ساخت مساجد سخت مىكوشيد و مىگفت : « از خداى تعالى شرم دارم كه سرايى بسازم و در كنارش مسجدى برنياورم » . وزير عميد الملك كندرى حكايت مىكند كه چو سلطان بيمار شد ، گفت كه : « من در اين بيمارى به گوسپندى مىمانم كه دست و پايش بستند تا پشمش بچينند ، « 4 » و او را اين گمان بود كه ذبحش مىخواهند ، و سراسيمه بود تا اينكه رهايش كردند و شادمان شد . پس از يكچند دست و پايش بستند تا ذبحش كنند ، و او را اين گمان بود كه آهنگ چيدن پشمش دارند ، و آرام بود اما ذبحش كردند . اين بيمارى همان دست و پاى بستن به آهنگ ذبح است . » سلطان طغرل را زادورودى نبود و ولى عهدش برادرزادهاش ، سلطان الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق بود . « 5 »
--> ( 1 ) . نك . به : ابن اثير 10 / 9 و ابن خلكان 3 / 228 و بندارى 28 - 27 . ( 2 ) . جغر بك داوود در صفر سال 451 ه يا در رجب آن سال درگذشت . نك . به : ابن اثير 10 / 2 و جوزجانى 1 / 137 - 132 . ( 3 ) . واذارى ، نوعى پارچه است كه در ده واذار در نزديكى سمرقند تهيه مىشد ( ثعالبى 126 ) ، و واذار يكى از روستاهاى سمرقند است كه در چهار فرسنگى آن قرار دارد . منارهاى و مسجد جامعى و با رويى خوش داشت ( ياقوت 5 / 369 ) . ( 4 ) . درخصوص اين داستان ، نك . به : ابن خلكان 3 / 228 . ( 5 ) . در باب منش طغرل بك ، نك . به : ابن اثير 10 / 10 - 9 و ابن خلكان 3 / 229 - 224 و جوزجانى 132 - 126 .